سلام.حال و احوال چطوره ؟ 
این چند روز اصلا حس و حال نوشتن رو نداشتم. (شاید جوهر نوشتنم تموم شده)
حتما بدون من خیلی خوش گذشته یقین دارم که خیلی نگارنم شدید (حتما فکر کردین مردم هه هه هه غصه نخورین به آرزوتون یک روزی می رسید)
یه جورای حالم خرابه به قول خودم وقتی دوستام می پرسند چته . .. می گم مواد بهم نرسیده.
این یک هفته به سرم زده بود همش هی آرزوی مرگ می کردم (فکرای ناجور به سرم می زد از خودمو وهرچی آدم بود زده شده بودم )الانم شک دارم خودمم تا اینکه پسر خالم مثل سوپر من به نجاتم امد وگرنه خودکشی می کردم (شماهم دیگه داداش آرویـن نداشید)
این دوروز نمی دونم چرا پسرخالم اصرا داشت که فن های مخصوصی را برای پیدا کردن جی اف نشون بده(که حتما می دونید که من اهل این حرفا نیستم)
بعدش یکمی رفتیم ولگردی که نه می شه گفت رفتیم عشق حال(دَ دَ هم زیاد رفتیم)
دیشب هم جاتون خالی یک پارچ سرد پسر خالم روم خالی کرد منم نامردی نکردم وقتی خوابید چندتا یخ تو یخش گذاشتم.
در آخر به نتیجه رسیدم که اگر چند روز بیشتر توی خونه بمونم :
دیوونه می شم که داشتم می شدم
هوس مواد و X می کنم
پرخاشگر می شم
یا نهایتن خودکشی
• که من فقط موارد یک و چهار رو تجربه کردم
حال من در حال بهبودیه خیلی نگران نباشید . ..!(اگر خودکشی کردم قبلش خبر می دم)
پ . ن : نمی خوام تریب سیاسی بردارم ولی چرا وقتی ده ها یا صدها هم میهنیمون کشته می شه توی تلویزیون ایران هیچی نمی گن ولی وقتی که یک افقانی کشته می شه صد بار می گن . ..!( شهادت تمام هم میهنیمون رو در حوادث اخیر تسلیت میگم)