بایگانی

Archive for the ‘تازه های خودم’ Category

تغيير …!

آگوست 8, 2009 14 نظر

سلام سلام . ..!
خوبيد؟حالو هواتون چطوره ؟
اين چند وقته آپ نكردم داشتم براي وبلاگ تصميم هاي مي گرفتم.
از اين به بعد نوشته هاي شخصيم رو توي اين
وبلاگ آپ مي كنم.
و اين وبلاگم به روال قبليش برمي گرده.
(از قبل هم تصميم داشتم اين كارو كنم ولي وقت نشد)
چراشو نپرسيد(چون توي وبلاگ جديدم مي نويسم)
راستي ازاين به بعد آپ وبلاگ جديدمو به شما خبر مي دم هركي هم كه دوست داشت بگه آپ همين وبلاگ هم بهش خبر بدم.

اعلان وجود می کنم

جولای 31, 2009 25 نظر

سلام.حال و احوال چطوره ؟

این چند روز اصلا حس و حال نوشتن رو نداشتم. (شاید جوهر نوشتنم تموم شده)


حتما بدون من خیلی خوش گذشته یقین دارم که خیلی نگارنم شدید (حتما فکر کردین مردم هه هه هه غصه نخورین به آرزوتون یک روزی می رسید)undefined


یه جورای حالم خرابه به قول خودم وقتی دوستام می پرسند چته . .. می گم مواد بهم نرسیده.


این یک هفته به سرم زده بود همش هی آرزوی مرگ می کردم (فکرای ناجور به سرم می زد از خودمو وهرچی آدم بود زده شده بودم )الانم شک دارم خودمم تا اینکه پسر خالم مثل سوپر من به نجاتم امد وگرنه خودکشی می کردم (شماهم دیگه داداش آرویـن نداشید)undefined


این دوروز نمی دونم چرا پسرخالم اصرا داشت که فن های مخصوصی را برای پیدا کردن جی اف نشون بده(که حتما می دونید که من اهل این حرفا نیستم)


بعدش یکمی رفتیم ولگردی که نه می شه گفت رفتیم عشق حال(دَ دَ هم زیاد رفتیم)


دیشب هم جاتون خالی یک پارچ سرد پسر خالم روم خالی کرد منم نامردی نکردم وقتی خوابید چندتا یخ تو یخش گذاشتم.


در آخر به نتیجه رسیدم که اگر چند روز بیشتر توی خونه بمونم :


دیوونه می شم که داشتم می شدم


هوس مواد و X می کنم

پرخاشگر می شم


یا نهایتن خودکشی


• که من فقط موارد یک و چهار رو تجربه کردم


حال من در حال بهبودیه خیلی نگران نباشید . ..!(اگر خودکشی کردم قبلش خبر می دم)


پ . ن : نمی خوام تریب سیاسی بردارم ولی چرا وقتی ده ها یا صدها هم میهنیمون کشته می شه توی تلویزیون ایران هیچی نمی گن ولی وقتی که یک افقانی کشته می شه صد بار می گن . ..!( شهادت تمام هم میهنیمون رو در حوادث اخیر تسلیت میگم)


تازه قدر دوستام و مدرسه رو می دونم

جولای 24, 2009 27 نظر

سلام می کنم بر تمام بروبچ الاف مثل خودم . ..!

undefined

ِ


منو چندتا از دوستان اراذل قرار گزاشتیم که بعد امتحان آخر سه تا کار رو انجام بدیم :


اولی این بود که کتاب های که دوست نداشتیم رو آتیش بزنیم (ریاضی دفاعی علوم)
دومی این بود سه نفر از بچه ها رو ادب کنیم بعدش در بریم.
سومی هم عشق حال و بخور بخواب بود.


از این فکرا نکنید که دلم برای معلما ، درس و مشق و از این بدبختی ها تنگ شده.
دلم برای بچه های کلاس و یکمی دلم برای کارای که با دوستام انجام دادیم تنگ شده مثل گم و گور کردن دفتر نمره ، اذیت کردن بچه ها و بخصوص فرار از مدرسه که البته چوبش هم خوردیم.


چند تا خاطره ناگوار از بچه ها دارم به جز؛ دعواکردن و . .. یادمه یکبار کله یکی از دوستام که در قید اینترنت هستش به دیوار کوبیدم طفلکی بدجوری هنگید ، یک بارم سر یکی از دوستام خورد به فکم بعدش همین جور خون می یومد (خدا رو شکرفقط سابقه قتل ندارم)


پ . ن : از بروبچس که زیاد با چت ور می رن منو ادد کنند یا من شمارو ادد کنم با هم آشنا شیم خلاصه از وقت الافی صحیح استفاده کنیم.
پ . ن : از دوستان گلم که نظر می زارن خواهش دارم مطلب رو بخونند ونظری هم که می زارن در رابطه با مطلب باشه از اینجور نظرا که می گین عالی بود و حال داد کمتر استفاده کنید.
پ . ن : همتون رو دوست دارم.